ما اهل این دنیا نیستیم
ای عزیزی که از من ناراحتی چیزی با ارزش تر از دل شرمنده ام ندارم که تقدیم کنم... پس خواستی حلال کن. روزی که او را نبینم ، ان روز مباد سالی که نکوست از بهارش پیداست اری این سال،سالی پر عیدیست ساله فاطمه خواهیست. اخ جووووووووووووون تولد حضرت فاطمه(س)، به قران حیفه عیدی نخوایم ولی خداییشا ازون طرفم حیفه عیدی تخمی(تخم مرغی) بخوایم(بابا ارزوهای دنیایی که تمومی نداره...) یه بارم بیایمو بگیم اوس کریم فقطو فقط بخاطر خودت نوکریم(ازش خودشو بخوایم) این توپ ترین عیدی دنیاست(مرحله به مرحله رفتن سمت خدا)،دعا کنید قسمت ما روسیاهانم بشه. راستی عجب سالی بود امسال،شکرخدا واس من که پر برکت بود واس بار دوم مزه عشقو چشیدم یعنی یه بار چشیده بودم و بعدش غافل شدمو اواره حالا دوباره برگشتم(اخ اخ داستانا داره ها ، پسر اصلا شیوه زندگیم ، همه چیم تغییر کرد،حالا میگم...) الان میخوام صادقانه درمورد خودم نظر بدم که انسان هستم یا نه. شما چی فکر میکنین؟ اره میدونم ولی اشتب میکنید ، ادم هستم ولی انسان نیستم. حالا شاید امسال ادم تر شدم. سلام.دیر اومدم میدونم ـ یه کم مریض احوال بودم دیگه ـ مانیتورمم سوخت. . . هر چند یکی دو روز ولی موقع خطر کمی سر به زیر شدم بهم میگفت سرتو بالا کن بهم نگاه کن خشک نباشو مثل قبل بازیا کن گفتم اخه خسته شدم از ناپاکی خسته شدم گفتم حضرت مسیح میگه: اگر توانی که(حتی)به جامه زن نامحرم نگاه نکنی چنین کن. گفت: که مسیحی نبودی یار صلیبی نبودی گفتم: که عیسی نور دله بخوای نخوای جونه دله دوستداره همشونم نوحو عیسی نداره نوحو ابراهیمو موسی حتی حضرت عیسا رو دوست دارم ولی عاشقم عاشقه حضرت حسینم تا که گویند علی تب میکنم از عقلو دل با عقلو دل تب میکنم چون که عاشقم تب میکنم بر گلو سرشت خویش تب میکنم چون که نیس کردار نیک تب میکنم با روسیاهی،شرمندگی تب میکنم چون که ندارم عملی در حد عقلو دلم بر عقلو دله خویش شک میکنم کاش میشد از عقلو دل کم بکنی نه زیاد تا حد قبولی کم بکنی عوضش بر عملم اضاف کنی خدایا... کودکان گل فروش را میبینی؟! مردان خانه به دوش... دخترکان تن فروش... مادران سیاه پوش... واعظان دین فروش... محرابهای فرش پوش... پسران کلیه فروش... زبانهای عشق فروش... انسانهای آدم فروش... همه را میبینی؟ خدایا میخواهم یک تکه از آسمان را بخرم, دیگر زمینت بوی زندگی نمیدهد خدایاااااااا دیگر زمینت بوی زندگی نمیدهد. بدی ها بر خوبی ها چیره شده خوبی ها ناپیدا شده هاااااااااااااااااای ای مسلمانان وای بر شما مهدی فاطمه خیلی وقته دل خون شده بابا کرم خدارو عشقه این همه مرامو لطف خدارو عشقه که قهری نیست عذابی نیس در ج نامردیه ما در ج تلاش نکردنمون یا کم تلاش کردنمون در راه دین التماس دعا اگر گناهکارم=شکر که خدایی چون شما بخشنده دارم اگر بی گناهم=شکر که نزاشتی گناه کنم و باز شرمنده ام که کاری نکردم ـ اخه پیروزی مقابل گناه هم مال تو بوده و نه من شرمنده ام زیرا باید شرمنده باشم گناهکارو بی گناه نداره اصلا گیریم بی گناهم خب اگه که بی گناهم اگه که دیگه گناه ندارم بازم لطف تو بوده قلم عفو تو بوده عشق تو بوده پناهه تو(شما) از شر شیطانه رانده شده بوده یا علی چیزی ندارم بی عشق خدات دینی ندارم میبینی بی گناهو باگناه فرقی نداره عشق بی نام خدا معنی نداره مهم این بود که بدونم که بدونم که بدونم در همه حال شرمنده ام حالا که فهمیدم کمی انسان شدمو با قلم رقصیدم لطفی کن منت بزارو دلو از همه چیزه دنیا رها کن جون نمیخوام جسم نمیخوام لب خندون چشم گریون نمیخوام فقط و فقط محتاج خوابم یا که بهتر بگم محتاجه یک صدایم: انا بقیت الله . بعد خدا کسی ندارم بتونم بهش ببالم یا خدا،خدایی کن دلمو ز دنیا،رهایی کن یا خدا،خدایی کن منو بخودم رها نکن عشقتو ز دلم رها نکن میدونی بی تو میمیرم بعد تو میگیرم(دل) منو تو تنهایی رها نکن . دوستان لطفا برای شفای همه بیماران دعا کنین بعضی ها خیلی درد دارند(التماس دعا) ولی اول واس ظهور امام عصر(عج) دعا کنید که شفای همه دردهاست اماتوفراموش نکن کسی در لابه لای زمان به یادتوست...! . اونی که مدعی بود عاشقته هیچ غلطی نکرد دیگه چه برسه به اونی که میگه فقط دوستیه ساده.... . خدایا! خواستم بگویم تنهایم اما نگاه خندانت مرا شرمگین کرد... چه کسی بهتر از تو... زندگي بايدكرد اگر نمینویسم یا سر نمیزنم واس اینه که چیزی ندارم بنویسم(خصوصیه خب ارزش انسان به هوش اوست،نه به شكل وشمايلش ارزش انسان به همت اوست نه به مال واندوخته اش چه قدر شعر جدید نوشتم(سر فرصت براتون مینویسم) و اینکه اگر جواب نظر کسیو ندادم لطفا ناراحت نشه(یادم نیس جواب کیو دادم جواب کیو ندادم) این تو نیستی که مرا از یاد برده ای این منم که به یادم اجازه نمیدهم حتی از نزدیکی ذهن تو عبور کند... صحبت از فراموشی نیست... صحبت از لیاقت است... به سلامتی كسی كه بهش زنگ میزنی ـ خوابه ها... ولی واسه این كه دلت رو نشكنه میگه:خوب شد زنگ زدي ـ باید بیدار میشدم. سلام به همه شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را، به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر میتوانی شکر گزار باشی هوم ـ خنده داره واقعا بعضی جمله ها خنده داره (نخندیم چی کار کنیم اخه ـ مجبوریم یه خنده تلخ چاشنیش کنیم) ولی خب ما که بدونه اینکه او را( کاش یه کم جرات بیان بود کاش بجای این همه صغری کبری چیدنا یه ذره دل زلال بود کاش حرفا حرف بود ماله خودمون بودو اخرش سند تو ال نبود(میدونین سکوت خییییییییییلی قشنگ تراز اینه که ادم یه اس رو به ۷۰ نفر بفرسته ـ یا حداقل واس طرف خاصش حرفای نابو خاصی که به کسی نمیده بده) کاش مرد میدون بودیمو قایم نبودیم عاشق خودو تنهایی نبودیم کاشکی واقعا عاشق یار بودیمو فارق نبودیم تا به کی حرفای غیر مستقیم تا به کی جداییه نادر از سیمین تا به کی میخوای باشیم از هم جدا تا به کی میخوای نباشیم منو تو ما.... تا به کی نداری حرف اشنایی تا به کی نمیدی به ما برق نگاه من اگر من نیستم صحبت جرات نیست عدم درک فرصت نیست بودن یا نبودن مهم نیست دنیا با تموم جاذبش مهم نیست اخرتم بخودی خود مهم نیست مهم نیس که باشیم یا نباشیم مهم اینه که با کی باشیم مهم نیس که تنها باشیم مهم اینه که عاشق باشیم گناهو جهنمو دردوبلا خیالی نیست تنها تبصره بهشت عاشقیست خدارا یاد کردن زیباست زیبا را زیبا تر کردن زیباست اما دو تایی عاشقی کردن عشقو صفایی کردن زیباترین زیباست خدا میداند بی او هیچیم میداند بی او پوچیم میداند که میدانیم به همین خاطر است که دنیارا طبق طبق فضا را وجب وجب به یه عاشق به یه لایق واجب میداند ما هم سخن عشق بلديم _ به زبان خود عاشقي بلديم ولي عشق تنها خداست _ عاشقي براي خداست معشوق فقط خداست ـ ارامشو بی قراری ماله خداست زندگی نه فقط برای ما زندگی و زیستنه همه همه اش ماله خداست دیگر نمی گویم گشتم؛ نبود؛ نگرد؛ نیست! خب رفقا نبودم میدونم وقراره که ممبعدم نباشم(سخت مشغولو درگیرم و اگه عشق کردین دعا یادتون نره) راستی خوبم و احتمالا فردا پس فردا دیگه برم خونه(همون موقع یه بار دیگه بهتون سر میزنم) تولدم نزدیکه ـ چند روز بیشتر نمونده(دقیقا به اندازه انگشتان یکی از دستاتون) بخاطر تولدم یه کم دلشوره دارم اخه نمیخوام بعضیا تولدمو تبریک بگن ولی فک میکنم ... ! که ایشالا که نمیگن ای بابا چی دارم میگم ـ توکل بخدا هر چی خودش صلاح بدونه همون میشه دیگه راستی علی اون رفیقه نارفیق و بقیه اون نامردارو بخشیدم سخت نبود اخه یاد کلام حضرت علی(ع) افتادم: در شگفتم از کسی که بنده خدا را نمی بخشد ولی چشمه امید به رحمت خدا دوخته. (شاید عین جمله نباشه ولی فک کنم دقیقا همین بود) خب ما هم که هر چی داریم از خدا داریم ـ تو دلم بخشیدمشون این زخمایی که اینا گذاشتن که زخم نبود زخم اینه که جرات نمیکنم یه لحظه از یاد خدا غافل بشم که مبادا با دوری از خدا زخمام دهن باز کنه درسته با خدا بودن بی نهایت خوبه(چون خدای بی نهایتو داریم) ولی وقتی برای لحظه ای فقط و فقط یه لحظه فراموشش کنی به اندازه ی بی نهایت تنها میشی اون وقته که تازه تموم سختیا و دردا به چشم میاد البت اشتب نشه.این خوبه که نمیشه از یاد خدا غافل شد ـ اینو میگم زخمه که وقتی خدارو یادم میره چه بر سره دل میاد که خب اونم تقاصه فراموشیه خداست دیگه راستی برای اولین بار بعد از بلوغ از یه چیز ترسیدم از چیزی که همیییییییییشه خواهانش بودمو همیشه دنبالش ـ بدجورم میترسم بدجور از عشق ـ خیلی میترسم عاشق چیزی یاکسی غیر از خدا بشم ـ تو پستای قبلیم خیلی گفتم که بی عشق نمیتونم ولی حالا ازش میترسم واقعا میترسم : مثل اون که از بلندی یا از شناکردن تو دریا میترسه وای بگو میشه خدا یعنی میشه چشامو باز کنم ببینم پیش توام. از دوستانی که وبلاگ ندارند و نظرات قشنگ گذاشتند ممنونم و دعا یادتون نره. بعدا واستون میگم چی شد چی نشد ما که فعلا خوبیم و میگذرونیم زخمامم رو به بهبوده ـ فک کنم حدود یه هفته دیگه خوبه خوب شم ممنون از نظرات دوستای گلم خیلی لطف دارین جواب بعضیاتونو میدم ـ بعضیاتونم مجبورم بزارم واسه بعد . . خداست دیگه گیر میده بابا خداجون ۲ دقه میخواستیم خر بشیم و راهی بریم که نباید( البته ما خرابه گیر دادنتیم ) ببین شیجوری یادتو میندازی تو دلمون: امشب با یه عزیز دل صحبت کردم که مجبورم کرد(بخاطر شدت بحث)افکارمو به زبون بیارم و یاداوری بشه (ای لعنت بر شیطان رجیم و کچل که مارو غافل میکنه از یاد خدا) . . بچه ها شکر خدا یه سکه و یه مقدار پول داشتم تو کمدم ـ سکه رو فروختم و تمام خرجایی که ارزو کردو حساب کردم ـ نمیخواست بگیره ولی باید میدادم و زوریم که شده دادم ولی خب خرج این چند روزی که پیششون بودمو نگرفت(امشب از پیشش میرم) حالا دارم میرم شاید مسافرت شایدم نه(نظرات رو براتون فعال کردم) ولی خب خونه که نمتونم با این وضع ظاهری که به سرم اومده برم پس باید حداقل یه ۲ هفته ای این ورو اون ور سر کنم(خانواده فک میکنن من شمالم ـ باز خدارو شکر که خدارو دارم ـ میدونین وقتی فک میکنم میبینم اگه خدا نبود واقعا واژه تنهایی بحق بود) شکری بی نهایت باید کرد برای وجود خدایی بی نهایت پس شکر برای وجود بی نهایتت خداقوت گوووووووووووووووره بابا هر چی دردو ناراحتی(صلاح رو خودت بهتر میدونی پس صلاح بر درده) تو یه کاری توکل کردمو از خدا کمک خواستم خب موفق شدم اینکه موفق شدم مهم نیستا ـ این که خدا دعامو پذیرفته مهمه ـ واااااای داشت میکشتم اول فک کردم خدا دعای منو پذیرفته ـ انقددددددددددددددددددد خوشحال شدم(ای خدای ضد حال بعد حالا فهمیدم نه بابا دعای مادرم بود خداجون حال میکنم بلاخره هر چی نباشه توجه کردیو نگام کردی حتی بخاطر مادرم اخ که خوشحالم دیروز یه زنگ زدم مامان فهمیدم کسی خونه نیس سریع پا شدم رفتم خونه رفتم دوتا کتابی کوفتی چیزی بردارم به امتحانای باقیمونده برسم که چشمم خورد به یه دفتر قدیمی فکرشم نمیکردم هنوز باشه ـ بعد نشستم با ارزو به خوندن(واااای که چه خاطراتی چه حرفایی چه رسمایی که توش نبود) مثلا: ۱منتظره کسیم كه در ساده ترین لباس عاشقم بشه و باشه وبمونه ۲ تاوقتی که به چیزی که میخوام نرسم خنده و گریه واسم بی معنیه و فرقی نداره و خیلی چیزا دیگه(وای چه قانون بازیایی کرده بودم) راستی سره اون قضیه ای که چند روز قبل اتفاق افتاد قلبمو سرم شدید درد میکرد(هنوز زخمام خوب نشده) ـ میدونم الان بعضیا میگین کدوم قضیه..! کدوم زخما..! اره میدونم حق دارین گیج بشین ـ اخه پاکش کردم با ارزو رفتم از قلبم عکسو نوار گرفتم شکر خدا سالمم و ضربه به قلبم کار نداشته و این تپش های شدید مال شوکه ضربس که کنار قلب بوده واقعا ارزو باوجود اینکه مسلمون نیس ولی بدونه چشم داشت خیلی کارا واسم کرده امروز میخواستم برم مسجد بهش گفتم بیاد مسجدو ببینه اومد مسجدو از بالا(قسمت زنونه) نگاه میکرد بعد مسجد واسم تعریف کرد که از بقیه نگاه کرد و نماز خونده گفتم ده تو که بلد نبودی چه جوری خوندی گفت اداشونو دراوردم(فکرشو بکنید عین این بچه ها که ادا در میارن ـ واااااای دلم پر بود از خنده ولی نمیشد بخندم چون بلاخره بدش میومد دیگه) خلاصه اینکه خدایا شکر خب خب خب .............................. کاش اشکی داشتم ولی اصلا اشک باهام میونه نداره ـ حس میکنم اگه بخوام اشک بریزم یعنی کم اوردنو دیگه نمتونم جلو چیزی وای سم ـ اصلا حتی اجازه جمع شدنم بهش نمیدم نمدونم چطور شروع کنم یه زمونی یکی از رفقای باحالو اهل دلم تو غمه شدیدی بود فهمیده بودم ـ بصورت غیر مستقیم دردودل میکرد منم گفتم نگران نباش اگه کل زندگیتم تاریک باشه ـ خدا که پنجره امیدته هست و میادو کل زندگیتو روشن میکنه گفت: واس بچه مسلمون هیچ جای زندگی تاریک نیس همش روشنه و همه جاش خدا هست خلاصش که این جملش برجکی بود تو مخه ما های خدا خب حالا که تورو ندارمو منو نمیخوای بگو تو این تاریکیا چه کنم نمیدونم از پدرومادر مریض(شکرخدا بهترن) از ابجیم(یکی از دخترا فامیل که عین داداشو ابجییم) داره بد راهی میره از دخترداییم که بیمارستانه خواهشا واسشون دعا کنید من خودم شرایط دعا و نزدیکی به خدارو ندارم نمدونم از خودم که سروصورتم پایین اومده از ابرویی که رفت تا ابروی دیگری حفظ شه از چی ناراحت باشم نمدونم میدونی که هیچ کدومش واسم مهم نیس ـ صلاحو خودت بهتر میدونی هرچی عشقته ما هم راضییم ولی واس چی شب ۲۳ رمضون(وقتی که بدجور خواستمت نخواستیم) بماند که چرا به احیا نرسیدم(داستان داره) میدونین قران سر گرفتن نمیخوام ـ جوشن خوندنو نماز امام زمون نمیخوام(البت خوبنا) ولی یه ربع به عشق علی به عشق خدا اون یه ربع هم بهم ندادی هیچ موقع فکر نمیکردم به جایی برسم که عقلم ضایع شه ـ عقلو دلم ضایع شه خدایا هنوز کم نیوردم ولی حالا که تو نمیخوای ........ نفس کشیدن واسم خیلی سخت شده ـ سرم خیلی درد میکنه سخته ادم درده پدرومادرشو ببینه ولی نتونه کاری کنه سخته که دختری که عین ابجیشه حالا میل داره به خراب شدن سخته که دیگران ابرو بریزن که ابرو خودشون حفظ شه سخته چند رو قبل رفیق قدیمیم با یه مشت بی معرفته نامرد ..... خیلی چیزا سخته ولی واس من هیچی سخت تر از این نبود که خدا شب ۲۳ منو راهم ندادی چند وقت پیشا در حین نماز دیدم از انگشتم خون میاد نمازو شکستم رفتم دوباره وضو بگیرم یهو تلفن زنگیدو مجبور شدم واس بیدار نشدنه بابا وضورو بشکنمو برم تلفن رو بردارم و دوباره وضو گرفتم(تموم که شد دیدم دستم روغنیو جوهریه ـ نمدونم یهو از کجا اومد ـ خب خدا یهو میگفتی برم بمیرم دیگه) دوباره وضومو گرفتم اومدم سراغ نماز مهر از دستم افتادو شکست دیگه بماند بعدش چی شد بینه دله منو خدا دیروز داشتم به این فکر میکردم که به مسجد رفتن یا جمکرانو کربلا و.... رفتن برای چیه میدونید تا مهدی نیاد ما هیچ جایی نداریم تا مهدی نیاد اواره ایم تا نیاد بی خانمانیم و مکانی نداریم یامهدی خرابم خراب ـ بامرام فرستادی دمت گرم که کسی فرستادی که مونس تنهاییمه ولی گناه داره بخدا اون نامسلمونه یا مسلمونش کن یا مهره منو بکن از دلش خدایا خیلی قاطی کردم ـ بچه ها دیگه نمتونم دودوتا چهار تا کنم دیگه انگار عقلم استپ کرده راستی اگه اپ نکردم واس این بود که این سومالیایی ها گناه داشتن گفتم شاید یکی پست قبلیمو بخونه یه کم دلش بحالشون بلرزه حالا خبری دیگه تو رسانه ها ازشون نیس گفتم لابد راستو ریس شدن دیگه التماس دعا برای همه چراکه خدای بی نهایت بزرگ راستو ریس کردنه ما کوچیکا واسش هیچی نیس پیغمبر(ص): اگر مسلمانی صدای فریاد کمک مسلمانی را بشنود ولی به فریادش نرسد مسلمان نیست حالا اگه مسلمانید یاعلی علی اگر بود عشقی مالشو میداد پس از سرورمون علی و همه اهل بیت که نیمه شب راه میفتادن خونه یتیما باید یاد بگیریم ما که از این کارا بلد نیستیم ولی شما اگه میخواین کمک کنین حیدری کمک کنید( یا مرد عشق یا علی ) و درضمن بدونید هر چیزی که میدین در این دنیا برمیگرده چه بسا بینهایت بیشتر لطف خدا بی نهایته: (شما از مالتون که محدوده میدین و خدا از لطفش که بی نهایته بهتون برمیگردونه) و هر کمکی که میکنید مانند سایه ای در قیامت هواتونو داره ولی به قول یکی از دوستانه اهل دلم: مثله امثال من نباشین و نه به این دنیاتون فکر کنین نه اون دنیاتون اول به عشق خدا و بعد به عشق علی دستگیر بنده هاش باشین ( یا پهلوونه پهلوونا یا حیدر خیبر شکن ) راستی ما در امتحانی ساده و روشن هستیما اگه هزار تومن هم دارید بدید و خجالت که نداره هیچ بلکه خدا هم حال میکنه چرا که شما از اون کسی که داراییش سر به فلک کشیده اما نصفش را بخشیده باسخاوت ترین شما همه داراییتون رو بخشیدین و اون نصفش را. یه حکایت از قدیم: زمان شاه بود. ديدم پيرزني پول خورده هايش را داخل بشقاب ريخته و آمده كنار جاده نشسته است. خيال كردم كه او فقير است. رفتم تا براي او پول بيندازم. گفت: من فقير نيستم. گفتم: پس چرا در اين بشقاب پول خورد است. گفت: من كه حال ندارم راه پيمايي كنم ولي ميخواهم به اين راه پيماها خدمت كنم. مقداري دو ريالي داشتم. آنها را در بشقاب گذاشتم و كنار تلفن عمومي نشستهام تا هركس خواست تلفن كند، من به او دو ريالي بدهم. يك پيرزني كه درد پا دارد با دو ريالي كمك ميكند. اين كار كه به افراد پول دار مربوط نيست. اون کودکان محتاج ذره ای نان هستن. روایاتی از کلام عاشقان اللهی: هرکه در یک روز بسیار گرم روزه بگیرد و تشنه شود و افطار کند خدای عزوجل فرماید: وه ـ چه خوشست بوی تو و روح تو فرشتگانم گواه باشید که او را امرزیدم. صلواتی زلال یه روایت: حضرت موسی از خدای باری تعالی پرسید: کدام افریده ات را بیشتر دوست میداری؟ خدا جواب داد: انکس را که چون محبوبش را از او بگیرم با من اشتی باشد. صلواتی زلال پيامبر خدا(ص): همانا انـسـان خـوشخـو پـاداش روزهگـيـرِ شبزنده دار دارد . صلواتی زلال امام رضا(ع): علت وجوب روزه انستکه به نیازمندی خود در اخرت پی ببری. و باز میفرماید: عبادت به فراوانى روزه و نماز نيست ، بلكه عبادت به بسيار انديشيدن در كار خداست. ابن جهم به امام رضا عرض کرد: فدایت شوم میخواهم بدانم در نظر شما چه جایگاهی دارم؟ امام رضا(ع) جواب داد: بنگر من نزد تو چه جایگاهی دارم. جواب امام زمان(عج) هم همینست. صلواتی با ظهور دل جهت ظهور دله همه عاشقان و همه بچه مسلمونا میدونم تشنه میشیم و شاید خسته بشیم روزه داری سختمونه میدونم نا نداریم توی کارا جون نداریم ولی خب هر چی باشیم تشنه باشیم یا که خسته باشیم بیرون بریم یا به سر کار اینو میدونم تشنگیمون دم اذان دیگه تموم میشه خستگیمون موقع خواب تموم میشه ولی امام حسینمون کنار اهل بیت با تشنگی خسته نشد ما اینجا توی شهریمو اونا تو کربلا ما اینجا کولر داریم اونا افتاب داغ ما موقع سحر یا که افطاریمون خودمونو سیر میکنیم ولی اونا تشنه بودن چه بسا گشنه بودن مثل علی اصغرشون که شیر نداش مادرجونش اونا تنهابودن ما پیشه رفقا اونا تو صحرا ما تو شهرمون اونا عشقی توی دلشون ما اینجا فکر دنیامون اونا مرد میدون بودنو زنو مرد نداشتن بخدا همشون اهل دل بودن والا بخدا ما اینجا دنبال بی غیرتی اونا مدافعه حق بودن اره اونا تشنه نبودن این ماییم که تشنه ایم تا اخر جون پای عشقو دینشون وایسادنو ما اینجا به فکره شکمیم اره این ماییم که تشنه ایم حتی از علی اصغرمون اون ۶ ماهه ما بیشتراز ۱۵ شدیم اون شهید کربلا ما ناغافل اهل گناه اینجا کربلا نیس میدونم ولی اگه بودش ما کجا بودیم پیش نارفیقا یا لشکر خدا بودیم امروز اگه تشنه میشیم چیزی نیس بابا بخدا جسممونه کاری نیس والا بخدا گشنگیو تشنگیو هر چی میکشیم حقمونه ما هم مسلمونیم خدا داریم خدا میخواد خب یادش باشیم تا که غافل نشیم خدا میخواد فرعونی نشیم باعلی باشیم مثل امام حسین یار حق باشیم نه که روسیاه بشیم لای بدکارا شیم علی که تشنه بودش توی کربوبلا حسین بهش میگفت لالا خب ماها هم وقتی تشنه میشیم بریم توی کربوبلا از امام حسینمون بخوایم شفا راستی البته اگه روشو داریم اگه روشو داریم بگیم تشنمونه میخوایم شفا بریم بگیم تشنمونه گشنمونه اخه بابا علی اصغرش شدش فدا واس نا اهلا میگم فدا فدا فدای یه قطره اب ولی اگه واس اهل دل بگم با هر کدوم از گریه هاش میگفت خدا فقط خدا خیانت بهترین کاراست تو یه رابطه ی اشتباهی من به تو خیانت نکردم به حرفایی که زدم خیانت کردم شرمنده شدم مهسا که نیومده رفتم ولی خب عقلم بهم گفت چاره ای نیس نمیخواستم بعدا که وابسته تر شدیم تموم کنیم نخواستم عقلمو فدای دلم کنم مهسا میگفت ازت خوشم میاد دم از خدا و پیغمبر میزنی ولی با این همه دختر بودی خب راست میگه ولی بخدا با هیچ کدوم از دخترا کار خاصی نکردم خدا شرمندم بخدا شرمنده ام که شیعه ی علی بودم ولی خب نفهمیدم تقصیره من نبود خدا دلم اواره بودش عشقتو ندادیو من موندمو زمینیا عشقتو بهم میدادی من میشدم جدا جدا(زمینیا) حالا که دیر نشده قیامتی برپا نشده خب توبه میکنم ادمه خوبی میشم میشم بنده ی بحقه خدا هیچ شیرینو شیرینکی هیچی تو دنیا نمیخوام دیگه فقط خدا خدا میخوام نه شیرینو نه شیرینکی دیگه هیچی نمیخوام دیگه نمیخوام بشم جدا از علی یه مرتضی شیرینم اومدو عذرخواهی کرد دنیارو یکجا رها کرد اره بابا میدونم که ناز میکرد این کاره همیشه گیشه خب منم که کشیدم نازه چشای مشکیشو قبل از اینکه از شیرین بگم باید بگم که شیرینم نفیسه نیس اسمش مهساس ولی اون مهساهه نیس این جدیده دلش با دلم شیداییه اولش لات بودو استیلن لاتی ولی حالا که فرهادش شدم خانوم شده فارغ از دنیای مادی شده ادرسه وب رو دادم یه جا بهش اونم اومد و حرفاشو واسم نوشت اولش اینو داد: سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام بعد من گفتم: فقط همین دوباره گفت: من نمیخوام بمیری حواسم نبود نظرتو حذف کردم حالا اگه ممکنه یه نظر دیگه بزار تا واست بفرستم(اخه چون مطلبو شعرا از خودم بود کد گذاشتم تا کپی برداری نشه) . . بچه ها تا شیرینم نیاد من اخر همین اپ ادامه حرفامو واسش مینویسم اگر اومد بهش میگم که بیاد اینجا با هم بنویسیم که میرم رفتو منم شیرینه من مگه میشه فرهاد ولت کنه مگه میشه دست این همه گرگ رهات کنه مگه میشه تو رو مثل یه چشم بر هم زدنی فدات کنه فدات میشم ولی فداییت رو نمیخوام حالا میشه صدا کنی منو از این همه نگرانی رها کنی ولی اما بهم قولی بده دیگه بی وفا نشی یار بده قصه ها نشی سهراب بود نمیدونم ولی یه مرد حرفی میزد: میخوام یه قصری بسازم پنجره هاش ابی باشه من باشمو تو باشی فک کنم یه شب مهتابی باشه خب شیرینم منم میخوام یه قصری بسازم پنجره هاش هر چی باشه شبش میخواد هر چی باشه ولی میخوام منو تو باهم باشیم بخدا مهتاب میارم قصر ابی میارم دنیارو تو کف دستام میارم ولی بیا چیه؟ بهم نمیاد هر کی مشکلی داشته باشه دیگه به فرها دا نمیاد دیگه قصرش ابی نمیشه شبش مهتابی نمیشه بخدا میشه خدا خودش بهم قولی داده قول داده دلمو خالصش کنه قول داده مثل همه سالمم کنه خودش با رحمتش قولم داده قول داده تنهام نزاره بخدا خدا خوبه میبخشتم میدونم دلم میگه که شفامو تو این روزا قرار داده نمیخوای برگردیو منو از این تنهاییا رها کنی نمیخوای مثل عاشقا نه مثل دروغگو ها منو واسه دلم صدا کنی بهت قولی میدم که دیگه دع وا نکنم قهری نکنم تو رو بی قرا رت نکنم بابا بیا دیگه بگم غلط کردم کافیه؟ خودت گفتی دیگه بچه نمیخوای منو بی بچه میخوای خودت گفتی از حرفات پشیمونی خودت خواستی شیرینم بشی عزیز جونم بشی پس چرا حالا اینجوری رفتی بی نامو نشون بدونه یاده گاری رفتی من از تو ندارم ادرسی تو که داری پس چرا سری به این دل نمیزاری تو که بی وفا نبودی جدا از دل ما نبودی میدونم دیر فهمیدم دله عاشقو بی ریاتو میدونم نفهمیدم دله خوشگلو خاکیتو اما چرا وقتی فهمیدم زودی گذاشتی رفتی یه شب نشد وصالمون اما تو گذاشتی رفتی بی گناهم بخدا رسمش این نبود که تو بی من بری راهیه قصه ها شی مارو تنها بزاری ۲شبه بی تو گذشته اما انگار هزارو یک شبه رفتی هزارو یک شبه رفتی ................................................................. چقده زیاد دیدی گفتم که بی کسم اخه خواب به چشمام نمیاد خوابه خوش چقد بهت میاد شیرینم اتیشم نزن بابا پس کجایی کجای این جاده هایی خدا میگفت دل که بی ریا باشه همه جا واسش پیدا میشه خب دله من دریایی شده فارغ از دنیای عادی شده نگفتی کجای جاده هایی که دلم بی خبره کیو داری خواب میبینی پیش کی داری صبحو شب شبو صبح میکنی . . میخوای که تنها بمیرم تو رو قران بیا خدااااااااااااااااااا بیارش تو رو عیزیز زهرا بگو کجایی اگه مردی بگو تا بمیرم جهنمی؟ بگو جهنمی میشم بهشتی بگو قاتی علما میشم کجایی خدایاااااا من بدم تو بدترم نکن بی کسم بی کس ترم نکن سومین شبه کجایی پس بخدا گناه دارم یادمه معلمم ـ بهم میگفت: از عشق بگو میگفتم هر چی که هست ـ من دیگه عاشق نمیشم میگفت میشی ـ خوبم میشی گفتم نمیشم ـ کسی نیس عاشقم کنه گفت که چرا وقتی تپش قلبت زد بالا میگیری که من چی میگم بابا شیرینم هر روز نه اما هر ثانیه تپشم بیشتر میشه تو نمازو بی نماز روزه باشم یا بی وضو بیادتم گناه دارم بخدا کجایی باخدا اگه نیای ادم بدی میشم دیگه ادم نمیشم فرهاد هیششششش کی نمیشم بخدا دیوونه میشم اگه نیای عالمو درهم میکنم اسمونو خم میکنم فنا میشم تو بی کسیم خداجون لطفی بکن شیرینمو راهی بکن بهش بگو بابا لامسب امیر منتظره منتظره دله یاره اگه بیای به راحتی محلت نمیدم بخدا محلت نمیدم اخه این همههههههههه مدت گذاشتی رفتی حالا تو بیا اصلا محلتم میدم . . . بچه ها مثل اینکه شیرینم اومد با دعوا اومد با دلخوری از غرور بدم میاد ولی اما با غرور اومد من بیادشو تو فکرشکم اما اون وقتی اومد از دلم همه چی دراورد خیله خب شیرینک شده رو دلم رو خواسته هام پا بزارم ولی دیگه کاری بکارت ندارم اگه بی من میتونی زندگی کنی پس یاعلی برو زندگیتو کن بهش میگم اره برو خب رفقا شیرین اومد ما دیگه باید بریمو ۲ رکعت بخونیم نماز شکررو تو پست قبلی نوشتم که نفیسه به من گفته الحق که بازیگر خوبی هستی. خب برمیگردم به چندیییییییییین سال قبل وقتی کلاس ۵ ابتدایی بودم یکی از تهیه کنندگان شبکه ۲ و یکی از کانالای ماهواره به خانوادم گفتو مارو کشوند به بازی و بازیگری. خب یه ۱ سالی من زیر نظر ایشون خیلی چیزارو یاد گرفتم. و بعدش قرار به کارو یه سری چیزا شد(که اون موقع همون زمونی بود که تو راه اهن فوتبال بازی میکردم و اون حادثه و مصدومیت و...........) بعداز اون اتفاق من کلا از همه زندگی دور شدم چون ضربه به مغزم خورده بود ـ کل دنیارو مجبور شدم کنار بزارم و خب اولین قدم عشقی رو بخدا همون سالا بود(فقط خدا تو تمام وجودم) پس بازیگری ـ تلویزیون و ماهواره رفت کنار تاااااااااااااااااااااا تابستون سوم راهنمایی که دکتر گفت همه چی تغییر کرده و ایشون کاملا سالمه خب خیلی عشق داشتم گفتم دکتر یعنی میتونم دوباره هد بزنم ـ یعنی میشه ..... وخیلی یعنی میشه های دیگه گفت اره کاملا سالمی خب دوباره با اون اقا در تماس شدیم و منو به یه اموزشگاه تیاتر برد و خب جالب بود(همه اونجا خل بودن بعد یهو یه پیشرفت عجیبی کردمو یه تیاتر خوشگل بازی کردم که کف همه برید بعد اون اقای ایکس که مارو به اینجا برده بود به استادم گفت به نظرم حالا وقتشه ـ نظر شما چیه استاد گفت: اره وقتشه که بعد اقای ایکس با من صحبت کردو از پروژه ای که تو فکرشه گفت پروژه ی خیلی بزرگی بود ـ خیلی هم باید زحمت میکشیدیم خلاصه اینکه داشتیم پیش میرفتیمو کم کم کم افراد مورد نظر داشت پیدا میشد که این اقای ایکس پا به یه راهی گذاشت که من اصلا دوس نداشتم(البت اینم بگم که ما کاملا با هم رفیق شده بودیمو داستانا داشتیما) مجبور شدم بیخیالش بشم بعدش: یه خانوم گریمور سینما میشناختم که ایشون قرار شد مارو یه راست از طریق کارگردانه ... ببره سینما گریمور بهم میگفت بردنت با من ولی باید یه شیرینی به من بدی که بهم بچسبه(اولش گفتم لابد پوله و که رفتم ولی با صحنه هایی رو به رو شدم(بافورو مشروبو...) کارگردان در کنار بازیگر مشروب میخورد ـ گریمور با شاگردش بساط بافورو ردیف میکردند یه ۲ سالی از این صحنه ها دور بودم تا پارسال که به یکی از رفقای تیاتر تماس گرفتمو گفت که اره بیا سر صحنه ما هم هر موقع اون میتماسید یه سری میزدیم(بیشتر تفریحی بود و بازیگرارو کاراشونو میدیدیم تا اینکه اخر سر یه صحنه وقتی که چند تا از بازیگرا و بچه های پشت صحنه رفتن دیدم همه اقاها و خانوما هر کدوم با هم اخر کار رفتن تو یکی از اتاقا و .............) البت قطعا کسانی هستن که درست و صادق فقط کار کنند و دنبال فرعیات نباشن ولی اونایی که ما دیدیم بیشترشون اره خب اون محیط خود بخود رو منم تاثیر میزاشت ـ بعداز اینکه اومدم خونه دیگه نرفتم و نخواهم رفت اون موقع ها اهل نماز بودم ولی اون شب تا صبح فقط فکرم درگیر یه پیشنهاد بود(سن و تجربه ایم نداشتم که) خداروشکر خلاصش اینکه نفیسه از خیلی از این قضایا خبر داشت و وقتی که من خودمو بهش اونجوری که نیستم نشون دادم و رفت یه حرف بهم زد که خب دله ما هم یه کم گرفت(ماهم ادمیم دیگه بابا دل داریم) خیله خب بابا گفت ثبات شخصیت نداری و خیلی چیزا دیگه اینجا زرنگی کردو بهم گفت بازیگر خوبی هستی که ازون حرفه ای که داشتم استفاده کنه و بهم بگه من اشتباه کردم تو ثبات شخصیتو داری فقط داشتی بازی میکردی بعدشم گفت ولی کاری جز رفتن نمتونم بکنم و رفت وقتی رفت یاد جمله میثم افتادم که گفت وقتی کسی ۴ بار با دیگری بخوابه همه چیز یادش میره تو چشاش خوندم که شعراشو یادش رفته(اخه واسم شعر میگفت ـ دفتر خاطراتش پر بود از شعرای من) اااووووووووووه انقد واس من ازین برگه شعرا درست کرده(هنوزم دارمشون خیلی باسلیقه و قشنگن) یادمه روز ولنتاین من دهنم سرویس شد تا واسش اون شاسخین خوشگلرو بگیرم(اخه دلخواه من پیدا نمشد ـ اخرشم هدیه دوس پسر دختر خالمو گرفتم دادم بهش) ولی اون هر شب تا صبح میشست تا اون برگه های شعرشو خوشگل کنه هرشب میگفت میدونم بی ارزشه ولی من خیلی واسش زحمت کشیدم ولی خبر نداشت بزرگترین هدیرو داره بهم میده بهم میگفت برای خاستگاراش که میومدن هر شب گریه میکنه ولی من دیگه هر شبشو باورم نمشد ولی روی برگه هایی که واسم درست کرده بود رو هر کدوم جای چندتا دونه قطره اشک بود چمدونم شایدم جای ابی شربتی چیزی بود هر شب یه برگه درست میکرد و هر شب شعراشو واسم میخوند البته میگفت بعضیاش ماله خودم نیس ولی خیلی دوسشون دارم دیگه نمخوام بهش فک کنم و فکر هم نمکنم مثل ایناز اینازو کندم ولی این کندنی نیس چون رد پاش تو زندگیمه یه ردش که تا اخر عمر پاک نمیشه ولی خب خیلی وقت بود که دیگه بهش فک نمکردم ـ میخوام ممبعدم همینطور باشه خب خدافظ باحالا ـ خدافظ ای کسی که یه شب قراره فرهادت باشم(یه شب نه هزار شب) خدای عزوجل فرماید: وه چه خوشست بوی تو و روح تو فرشتگانم گواه باشید که او را امرزیدم و امام صادق(ع): هرکه دوست دارد که بداند نمازش قبول شده یا نه ببیند که ایا نمازش او را از گناه و زشتی باز داشته یا نه ؟ پس به هر قدر که نمازش او را از گناه بازداشته ـ به همان اندازه نمازش قبول شده است (به نظر منه امیر: فرمایش خدا درمورد امرزیدن روزه دار که در بالا گفتم به همین ترتیبه قبولی نماز است) به به به بهههههههههههههههه ماه رمضونو عشقه نمیشه ادم از اتفاقات زندگیش بگه ـ چون درکش برای اشخاصی که از اونا دورند سخته بچه ها درست روزی که میخواستم برم مسافرت ـ همون روز که واستون اپ التماس دعا گذاشتم یه برنامه ای پیش اومد که داشت منو تا ته کثافت میبرد مثل سگ ازینکه خواستم راهی غیر راه عشق الهی انتخاب کنم پشیمون شدم ولی دیگه روشو نداشتم که حتی یه کلام حرف بزنم با خدا تا اینکه رفتم مسافرت اتفاقی افتاد که مثل چییی درد داشتمو از شدت درد جسمی داد میزدم حس کردم خدا داره بهم میگه که دیدی صدات از شدت درد جسمیم بلند شد اولش بخدا گفتم بجون خودم غلط کردم میشم همونی که میخوای ولی یه کم که دردم میفتاد دوباره میگفتم نه فقط عشقتو میخوامو والسلام یا عشقو بده یا من ادم بدی میشم و همین راهی که پیش گرفتمو میرم بعد دوباره دردم شروع میشدو غلط کردنا بالا میگرفت (خلاصه جا همتون خالی واسه خودش عشق بازیی بود) اخر سر من ادم نشدمو دردم همچنان ادامه داشت تا اینکه: اس دادم به مادرم گفتم تو مادری رو حساب همین بهت گفتم نگران نباش ولی برام دعا کن که خیلی درد دارم که خب به سرعت باد دردم اروم گرفت ولی مدتی بعد دوباره شروع شد یه امامزاده اون طرفا بود(یه بنده خدایی اشتباهی گفت که نوه امام حسینه) که نگو نوه موسی بن جعفر بود بعد یه جوری رفتمو....................... نمدونم به چی میگن توبه(میدونما) فک نمکنم اسم اونم توبه بود خواهان توبه هم نبودم ولی حرفا زدیما ـ بلاخره واس یه مدتی بدلیل این ماه خدا موقتی برمیگردیم تو عاقوشش همش داشتم باخدا حرف میزدم اخرشششششش تازه یادم افتاد این همه جون کندم خودمو رسوندم که زیارت کنم دیگه یه ۲ جمله به امامزاده گفتمو رفتم(اخه همه حرفامو باخدا زده بودم دیگه اخ نمدونید عبادت بدونه هییییییچ غروری چه حالی میده راستی پامم خوب شده ها ولی دیگه فوتبالو تفریحیشم نمیخوام چون باعث شد مدت زیادی حتی راه هم نتونم برم درضمن با میثم دعوام شد وقتی اومدم خونه نفیسه اومد دم خونه و گفت الحق که بازیگر خوبی هستی ولی من چاره ای جز رفتن ندارم و رفت میثم اومد پیشم گفت باید جواب نامردیشو بدیو اگه ندی خودم میدمو گفتم هیچ کاری نمیشه کرد و مثلا اگه بخوای کاری کنی چه میکنی و بعد اون گفت ....... منم باهاش دعوام شدو واقعا دورشو خط کشیدم چون دوست نادون نمخوام شاید من تو موقعیت خوبی نباشم همونجور که خودتون مشکل دارینو از خدا میخواین حلش کنه از خدا شفای دل منم بخواین لطفا از ته دل بخواین من یه هفته ای دارم میرم میشه گفت مسافرت ـ تهران نیستم دیگه متاسفانه کامپیوترم ویروسی شده و قصد عوض کردن ویندوز ندارم (میخوام یه جوری از شر این ویروس راحت بشم فقط خداکنه به ویندوز نکشه که کلی برنامه ریختم) اینو گفتم که به همه دوستان بگم: اولا نظراتونو میخونم و تایید میکنم دوما ویروس سرعت کامپیوترو برده پایین و اگه زیاد بخوام باهاش ور برم میرسه به تعویض ویندوز سوما در نتیجه نمیتونم به وبلاگاتون بیام سر بزنم یا ج بدم چراکه کامپیوتر هنگ میکنه ۴ وقتی تونستم از شرش خلاص شم(تو کل کامپیوتر پخش شده) جواب نظراتونو میدم که فک کنم حداقل یه هفته ای طول بکشه درمورد نظر خصوصی یکی از دوستان که به مهسا بد کردم: ببینین من از اولش با مهسا عادی بودم وبهش میگفتم حقیقت دلمو پس بدی نکردم و اگه گفتم ازت بدم میاد واس اینه که اگه بخوای یکی دل نبنده این جمله شرط موضوعه اتفاقا بهش خوبم کردم چراکه نه سر کارش گذاشتم نه گذاشتم وابسته شه که بعد نتونه دل بکنه حالا چیههههههههههههه میخواین برم دوباره شروع کنم...!
گاه با يك گل سرخ
گاه با يك دل تنگ
گاه بايد روئيد در پس اين باران
گاه بايد خنديد برغمی بی پايان
)نه شوخی کردم![]()
![]()
)بدی شکرگزارتیم خداجون ـ اورا![]()
![]()
بگذار صادقانه بگویم گشتم؛ اتفاقأ بود؛ فقط مال من نبود
)![]()
من امدم .شیرینت اومد
فرهادم کجاااااااااااااااااااااااااااااست ؟بگین بیاد
شیرین میخواد واسش بگه از عشقشو از حرف هاش
فرهادم اومد
خوب بیا پیشم بشین گلم
میخوام واست بگم
خب حالا از چی بگم ؟از کجابگم؟
از شاهزاده قصه هام بگم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟//
بهش میگم دوسش دارم از راه دور
تا آخره زندگیمم دوسش دارم
بگین بیاد
شیرینت میشه شیرینی که دلت میخواد
به شاهزاده قصه هام بگین بیاد
نمیزارم تنها بمیری
اصلا دیگه حرف مردنو نزن
نمیخوام آدم بدی بشی
فرهاد هیشکی نشو
فقط باید فرهاد من باشی
وگرنه شیرینت دق میکنه
میره و عالم و رسوا میکنه
دیدی من اومدم
خدا یه لطفی کرد
بهم گفت امیرت منتظره برو پیشش
منم اومدم
یه دلم میگه میاد
اخه همون شب
بهم توهینی کرد
دلمو توی زمونه
فراری کرد
منم
از سر لج
بهش گفتم
دیدارو
به قیامتش میدم
ولی اون
موندم حالا
بین زمینو
هفففففت اسمونا
کاش که بیاد
کاش که بیاد بهش بگم
دیگه قهری نیس
همیشه اشتیم
توی این زمونه
بخدا
فقط
منم فداییت![]()
ـ بیشتر کار طنز میکردن ـ دوس نداشتم ولی گفت عیب نداره با اینا باش)
)
شعرها یا چیزهایی که من در وب مینویسم ربطی به حالو احوال خودم نداره و فقط طبع شعریست که شانسی در وجود ما میاد.
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت
17:24 توسط اسمیگل|
به نام خدایی که شروع،بی او مباد
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت
19:55 توسط اسمیگل| |
نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت
13:0 توسط اسمیگل| |
خدایا دیگر زمینت بوی زندگی نمیدهد
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1390ساعت
13:27 توسط اسمیگل| |
خدایا شکرت
نوشته شده در سه شنبه دهم آبان 1390ساعت
21:11 توسط اسمیگل| |
رسم دنیافراموشی است
نوشته شده در شنبه شانزدهم مهر 1390ساعت
19:32 توسط اسمیگل| |
بچه ها حرفای زیر فقط حرفه حرف و والسلام(خلاصش اینکه زیاد مهم نیس)
نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت
18:36 توسط اسمیگل| |
خب بچه ها سلام چطور مطورین خوبین
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390ساعت
16:10 توسط اسمیگل| |
ای ۲ عزیزی که نامبر گذاشتین ـ دلیلی برای تماس گرفتن نداشتم و خب یکجا نظرتونو پاک کردم
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت
0:34 توسط اسمیگل| |
سلام چطورین
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم شهریور 1390ساعت
18:45 توسط اسمیگل| |
خب ـ خب
نوشته شده در شنبه دوازدهم شهریور 1390ساعت
23:51 توسط اسمیگل| |
این انسان های سومالی و مخصوصا کودکان همه نیازمندن ـ اینا جلو چشمنا ـ به قحطی افتادن
نوشته شده در جمعه چهارم شهریور 1390ساعت
11:52 توسط اسمیگل| |
میخوام یه حرفی بزنم
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعت
19:5 توسط اسمیگل| |
یه بزرگی میگه:
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعت
2:51 توسط اسمیگل| |
بچه ها
نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد 1390ساعت
1:45 توسط اسمیگل| |
ای رفیق عزیز که واسم نظر خصوصی گذاشتی که این مطلبو شعرامو میخوای
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت
5:33 توسط اسمیگل| |
برای روشن کردن ذهن بعضی از شماها:
نوشته شده در شنبه پانزدهم مرداد 1390ساعت
20:37 توسط اسمیگل| |
هرکه در یک روز بسیار گرم روزه بگیرد و تشنه شود وافطار کند
نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت
2:21 توسط اسمیگل| |
بچه ها با اون با معرفتام با اونایی که دلشون خوشگله جون مادرتون از ته دل دعا کنید واس عاقبت بخیریم
نوشته شده در چهارشنبه پنجم مرداد 1390ساعت
18:6 توسط اسمیگل| |
سلام
نوشته شده در یکشنبه دوم مرداد 1390ساعت
0:52 توسط اسمیگل| |


